نامه هایی به منِ آینده

دفترچه ی ترشحات ذهنی

تبلیغات تبلیغات

آخرین دیدار با همکلاسیا قبل تعطیلات

امروز با بچه ها رفتیم دوچرخه سواری، از شانس من فقط دوچرخه ی من به مشکل خورد و نیم ساعت معطلشون کردم، رافائل و مارک کمکم کردن و حل شد و بعدترش همه ی فکرای منفیمو ریختم وسط خیابون که دیگه باهام مسیرو ادامه ندن. بعدش پیتزای ایتالیایی خوردیم که ربش ترش بود و بی نهایت خوشمزه و بستنی قیفی خوران غروب رو دنبال کردیم و رفتیم رو پله های بندر بغلِ کتابخونه نشستیم حرف زدیم و خندیدیم، واقعا همه ی حسای بدم تموم شدن اون لحظات هوا فوق العاده بود و حال دلم خوب الان دوباره
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها